**

با هم تا ظهور
**

از زمان باید همه چی رو فهمید!

وضعیت وبلاگ :

**

با هم تا ظهور

اقا مجید

پنجشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۴۶ ق.ظ

یکی از خاطراتی که امروز اتفاقی یادم افتاد خاطره ی کااموزی بود

که هر وقت یادم میاد بهش میخندم و اونقدر ساده و با مزه ست که یه جوری تو یادم مونده

که من اونجایی که کاراموزی می گذروندم یه نفری بود به اسم اقا مجید که کار های سخت افزاری و فنی اچار و انبردست و اینطور چیز ها باز و بسته کردن دستگاه ها وظیفه ی اون بود که واقعا خیلی ادم با حالی بود همیشه خندان و یه تیکه اماده داشت که به ادم بندازه و تیکه کلام هایی با نمکی هم داشت

مثل مثلا من خوبم یا تو :)) همین خیلی جدی می پرسید و ما میموندیم چی بگیم

که مثلا میگفت به پچه ها به ترکی با لحن جدی مثلا بعد اخرش خودشم با ما میخندید که میگفت , اقا هر کار میکنید بکنید ولی فیلم ندید :))

همین یعنی اننقدر خوب میگفت اصلا یعنی چی :)) یه چیز بی ربط رو که خودشم میخندید تو ته چهرشم اون شوخ و شنگی همیشه بود و نشون میداد

یه بار یادمه که به خاطر سلامتیش که مدتی بود میدیدم که داره از شکم بزرگش و اضافه وزن میناله و یادم نیست سوزش معده و اینا

که یه بار میخواستم که بشینم بهش بگم جدی که اقا مجید مثلا این حد از چربی و بی تحرکی ضرره و عواقب بدی داره مثل سکته و در خواب و اینا  که داشتم بهش غیر مستفیم میفهموندم که بابا در خطری خدای نکرده ...

اره دیگه چون اونجا هم با خانواده اش و مادر پیرش هم حرف میزد خیلی با تلفن اداره :) میشنیدم که خیلی به اقا مجید  وابسته ان و همه کارهاشون اقا انجام میده ..خلاصه بعد از این حرف ها که شروع کردم گفتم که ورزش خوبه مثلا حتی کمی قدم زدن و اینا ...اقا مجید شما ورزش  هم میکنید ؟ که با لحنی اروم و تاسف بار یه جمله ای گفت که من یعنی موندم که بگم خب چرا انجام نمیدی یا جلوی خندم رو بگیرم داشتم از خنده به مدل گفتنش از صندلی میفتادم

که با فاصله نزدیک که بهم نشسته بودیم بهم گفت " یو اله ارام یوخده بیرسه قدم وروردوم چوخ اجیغدیم "

یعنی اینکه نه زیاد با هاش میانه ای ندارم خیلی ضرر داره گرسنه میشم :))

خواستم بگم اونی که ضرر داره اون نیست که اون شکمته که خیلی ضایع ست (داشت می گقت پاهام هم درد میکنه )با اون پیرهنی که خیلی نشون میده ( یه پیراهن تک رنگ ابی روشن میپوشید :)

خلاصه اینکه هنوز هم تو همون رواله دو نون با پنیر روی میز ادارش صبح ها کارگاه ش هم یه جوری بود که تا خود در با ماشین میومد یعنی پیاده میشد میشست رو صندلی اتاقش :))

همین اینو امروز یادم افتاد از برنامه تو خندوانمه یه نفر نشته بود کنار جناب که خیلی شبیه اقا مجید بود با اون تیپش که سلامت باشه خیلی ادم صاف و صادق و باحالی بود یه بار یادم نمیره که رییس های همه ی بخش ها جمع شدن اون محلی که ما کاراموزیم کردیم از بیرون کباب فکر کنم خریده بودن که با هم بخورن و ماچند نفر اونجا بودیم که وقتی دیدیم یکی داره یه چیزی میاره تو ما رفتیم بیرون که راحت باشن که بعدش که تموم شد از نظر حودش اومد گفت که دل جویی کنه که چون خب میدونید دیگه من اونجا نمیتونستم بگم ! یعنی منظورش سمت و مسولیتش از همه کمتر وبد که گفت نمیتونستم بیشتر از این تعارف کنم که گفتیم بابا اصلا لازم نیست بهش که اقا مجید شما ثابت شده اید :) برامون راست هم میگه به جز چند تا کارمند و اقا مجید بقیه رئسا تو کار خودشون بود  :)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۱۵
منتظر....

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">