*

با هم تا ظهور

*

با هم تا ظهور

*

از زمان باید همه چی رو فهمید!

بلا تکلیفی

گاهی واقعا سخت میشه، زیاد درگیرش نیست، ولی وقتی فکر میکنه ترسناک میشه براش که نکنه! اینم بیفته تو این وضعا شاید برای ایناست برای سوال هایی که پشت سر این دغدغه میاد زیاد فکر نمیکنه برای همون همینطوری داره میگذره و! با خودش فکر میکنه نکنه اینطوری بشم منم درگیر این مشکلات چرت و پرت بشم که زندگی هارو آرزو ها رو حیف میکنه و نابود فکر هایی که الآن ها داشت همش نیست و نابود بشه سفر هایی که میخواست بره! 

شاید بعضی ها قبول نکنن و دلیل هایی رو بیارن برای ساده گرفتن و راحت گرفتن زندگی اما آیا واقعا باید آسون گرفت یا سخت چطور میشه آسایشی رو که الان داره بدون هیچ شناختی، توجیحی  از دست بده؟ هر چند با مشکلاتی حالا فعلا کاری نداریم که اونی که اینو میگه شرایطش چیه خودش در چه وضعیه؟ الان تو جامعه هست؟ ولی آیا واقعا میشه نگران نبود اونم در شرایطی که یه جوان 25 ساله از هر دو نوعش خیلی و مورد قبول نه از جامعه و نه مدرسه مهارت های زندگی رو یاد نگرفته و در آسایش و گشت و گذار و جیپ پر پول تا دیروز گشته یا از هر نوع لباس و لوازم که خواسته در اختیارش بوده و قدرت خرید داشته ولی از فردا همه چی عوض شه! میشه حساس نبود خودشون نم میدونن که راحت نیست با این طاقت هایی که امروزه ملت الخصوص جوون ها دارن که نمیشه چیزی بهشون گفت بی خیال تصمیم به این بزرگی شد

واقعا میشه گفت برای من اتفاق نمیفته؟ 

نمیشه گفت نه من فرق دارم من عاشقانه انتخاب میکنم من اینطوری من اونطوری واقعا نمیشه گفت چرا مگه من چه فرقی با بقیه دارم ؟ مگه اینایی که الان هر کدوم یه طرفن دقت نکردن به اجبار ازدواج کردن وقت نذاشتن، عاشقانه نبود چرا  چشم و ابرو من سیاه یا عقلم بیشتره یا چی؟  آیا باید فکر نکرد به علت های این سیل جدایی ها چرا نباید اونور داستان رو هم دید؟  چرا اون وقت میگن میترسه؟ از الان اگه اینطوری فکر کنه معلومه که افتضاح میشه 

ولی نه باید اونورش رو هم ببینه فکر کنه به هر دو بعدش فقط که نباید تو فکر هاش قسمت خوب و عاقبت به خیرشو تصور کرد فقط خیال فقط خوشبختی که عالی میشه، خدا با من یه جوره دیگه ست منو بیشتر دوست داره! 

قبول داره شاید ترس ها و حساسیت های زیاد به خاطر عاقبت وصلت ها و بار های منفی که اطرافش دیده هست اما نباید کلا از خیرش بگذره و بگه احتیاجی نیست همونطور که الان اون هایی که بعد 30 سال حرکتی کردن کمی پشیمونن که چرا دیر شدم الانی که دیگه نه حوصله و شور و شوق ایام رو داره و نه غیره.. 

دقت کنه عقل به کار بگیره نگیره خدا هم نمیتونه براش کاری کنه بگی هم شاید بگه من بهت همه چی داده بودم... 

ی اما یه اصل خیلی اثبات شده هست که راهکار خوبیه و اونم اینه ؛ که اگه خوب باشی جلوت خوب در میاد! 

زاویه ای از بلاتکلیفی



 

+ واقعا وقتی هم که میخوای کار خیر کنی روزه بگیری نمیذارن :) 

یکی نیست یه لقمه نون بده الان

 به برادرم میگم میگه به درک نگیر خخ

  • منتظر....