*

با هم تا ظهور

*

با هم تا ظهور

*

از زمان باید همه چی رو فهمید!

راز در ندانستن است

واقعا بعضی وقت ها آدم با خودش فکر میکنه با این همه... که برای خودمون درست کردیم با ندانم کاری هایی که 

با دست خودمون انجام دادیم و کمر به نابودی فرصت ها و جایگاه هامون که لیاقت ش رو داشتیم زدیم و میزنیم. چطور میشه باز سرپاییم 

یا به طبع اینا  آینده ای که با محاسبات ما امیدی بهش نیست و امکان صحت و سلامت جانی و مالی و زندگی در اون صفر درصده چطور میشه باز مقاومت میکنیم و ادامه میدیم و امید دست گیری خدا رو داریم تو شرایطی که ذره ای روشنایی دیده نمیشه و با یک اشتباه که شاید از طرف ما هم نباشه تمام راه هایی که تو این وضع اومدیم در یک لحظه نابود بشه و سقوط کنه 

واقعا :) این  نیرو و قدرتی که هست کی  در قلب و ذهن ها پهن میکنه؟  :) 

 چی میشه که شیشه در کنار سنگ  سالم میمونه برای من که این فرصت ها از معجزه شکافتن دریا و  عصا اژدها کردن هم بالاتره  واقعا امکان نداره 

مگه میشه با محاسبات ما باید تو بعضی برهه های زندگی تموم میشدیم ولی جلوی چشممان آن اتفاق آن تصادف بدون راه فرار که حکم  مرگ و زندگی را برایمان داشت بآید حادث میشد که نشد و به طرز معجزه واری از سرمون رد شده و میشن 

هزاران مرتبه میتونست خداوند ازمون قطع امید کنه و هزاران جا به این زندگی ایم پایان بده و غفلت هایی که کردیم رو آخرین فرصتمون حساب کنه و با پستی و خواری از این دنیا ما رو ببره به دنیای  بعدی  ولی باز بهمون فرصت داده 

جوری از این پرتگاه های خود ساخته ردمون کرده که فقط خودش میدونه خودمون فقط به خاطر اینکه آدم بشیم :)


این یاداشت متعلق به وبلاگی هست که نخواستند منبع نوشته را هم درج کنم

اینارم خودم اضافه کردم و تصویر رو به نظرم اومد میشه اون وضعیت پشت رو اسمشو مشکلات گذاشت 

خیر الامور اوسطها 

+ کم گوی گزیده گوی حتی اصلا گزیده هم نگوی اما حرف نزن